شادمانه گی اندوه در شعر امروز ایران
گفت و گو از آرش نصرت اللهی
تهران / تیرماه 1387
منبع: پیاده رو
- من فكر می كنم كه این طور شروع كنیم. آن چیزی كه باعث شد توی یك ظهر تابستانی كه حالت ایستاده ای هم دارد، بیایم و به صحبت با شما بنشینم، این بود كه احساس كردم كه یك نوع ایستاده گی در ادبیات امروز ما حس می شود حالا چه در حوزه ی معنا، چه در حوضه ی زبان و چه غیر تكنیكال، چه تكنیكال. فكر می كنم بروز بیش از حد اندوه در ادبیات امروز ما ناشی از یأس درونی شده ای در زیست گاه آن باشد، زیست گاه ادبیات هم كه جامعه است با تمام متعلقاتش! اما این جامعه، یك شبه كه به این جا نرسیده است. از پیدایش بشر گرفته تا نژادها و كوچ ها و كوچه ها در شكل یابی این جامعه و جامعه در شكل یابی ادبیات، نقش داشته اند.
الآن مشكل من به عنوان مخاطب یا حتا مؤلف این ادبیات، این است كه سایه ی این یأس روی ادبیات ما افتاده است.
- من اول فكر كردم منظورتان از ایستادگی، توقف است. اما مثل این كه منظور شما توقف نیست.
شاعری که انکار شد
گفت وگو از مهیار زاهد

شمس لنگرودی از جمله صاحبنظرانیست که همیشه مدافع منطقی سهراب سپهری بوده است این مهم در کتاب تاریخ تحلیل شعر نو وی کاملا آشکار است.لنگرودی دراین گفتگو نیز به موازات بر شمردن ضعف های شعر سپهری نکات ارزشمند او را نیز نمایان می سازد.
دکتربهرام مقدادی درمقاله ای سپهری را با کافکا مقایسه می کند ومی گوید سهراب درحقیقت نوعی عارف شرقی که به چرایی هستی فکر می کند و در نهایت به نتیجه می رسد نیست بلکه همچون کافکا معتقد است هیچ پاسخی برای چرایی و چیستی هستی پیدا نمی کند. از طرفی حمید مصدق می گوید نوع بیان و شیوه تفکر عرفانی ربطی به کارهای سپهری ندارد و لذا وی عارف نیست. با این وصف به نظر شما سهراب یک شاعرعارف ازنوع بودیسم است یا این که به نوعی شاعری اگزیستانسیالیسم محسوب می شود؟
من کاری به نظر این دوستان ندارم بنابراین درمقام پاسخ گویی به کسی نیستم،تنها نظرخودم را درباره سپهری می گویم.به نظرمن هم سپهری به تفکرکافکا نزدیکی هایی داشته به این معنا که هردو دریک زمان به نقطه ای می رسند که انگارجهان قابل زندگی نیست به قول کافکا:همه ما درمیله های زندان درون محبوسیم.مارکس وبربعدها ادعا کرد این میله ها میله های جهان سرمایه داری است. سپهری در کتاب اولش پا می گذارد جای پای نیما وبیشترکلماتی که درشعرهایش وجود دارد تاریکی و کلاغ و خون وچنگال و... است و این که چرا دنیا این گونه است و چراهمه ما دچاراین مصیبت زیستی هستیم.بعد ها ازیک جایی راه سپهری ازآن سیاهی جدا می شود یعنی عده ای ازشاعران و نویسندگان دراین حیرت و تاریکی باقی می مانند اما سپهری نتیجه می گیرد که بله دنیا تاریک است اما کار ما نیست شناسایی رازگل سرخ کارما شاید این است که درافسون گل سرخ شناورباشیم.
یعنی سپهری به اینجا می رسد که ما ازاین تاریکی درآمدیم ومی رویم دریک تاریکی دیگر پس حال تا شقایق هست زندگی باید کرد.به گمان من دوردست ذهن سپهری با فروغ و هدایت تفاوتی ندارد.صادق هدایت همین دلمشغولی را دارد و به پوچی می رسد به عبث می رسد. سپهری قبل از این که به پوچی برسد می گوید: این گونه است اما چه باید کرد ؟ باید زندگی کرد.وقتی به این تفکر می رسد به افکاربودیسمی گرایش می یابد و آشنایی اوبا این افکار تا آنجا که من می دانم برمی گردد به آشنایی با شعر و تفکرهوشنگ ایرانی،اولین شاعری که افکار بودیسمی را وارد شعر نو کرد وبه همین دلیل زبانش با زبان نیما متفاوت شد اما من شک دارم که سهراب بودیسم شده باشد و یا به عرفان رسیده باشد معتقدم اینها مسائلی شخصی است.بعضی ها فکرمی کنند سپهری عارف و یا مذهبی بوده درحالی که سپهری می گوید:من دلم می گیرد وقتی میبینم حوری دختربالغ همسایه زیرکم یاب ترین نارون روی زمین فقه می خواند.یا می گوید:یادمان باشد کاری نکنیم که به قانون زمین بربخورد. با وجود آنکه دراین شعررنگ وبوی بودیسم حس می شود اما تمام اشعاراودرچهارچوب بودیسم نمی گنجد بنابراین شعرسپهری ناشی ازرفاه وبی دردی وانگیزه های خرده بورژوایی نیست به گونه ای همان افکار خیامانه است.
شمس لنگرودی

منبع:هفته نامه ی شهروند امروز 9 تیر 1387
حضور سپانلو جنبه های مختلفی در ادبیات معاصر ایران دارد.
در واقع جنبه های شخصیت فرهنگی سپانلو مختلف و متعدد است. من سپانلو را از سال
هایی که محصل بودم می شناسم. در آن سال ها به سسب اشعارش که در مجله ی فردوسی چاپ
می شد و کتاب شعری که آن روزها انتشارات افق از او منتشر کرده بود و هم به پاس
گزیده ای از داستان ها که در آن سال ها به انتخاب ایشان منتشر شده و خیلی مورد
توجه قرار گرفته بود با او آشنا شدم.
محمد شمس لنگرودي، شاعر:
منبع: روزنامه سرمایه
محمد شمس لنگرودي اين روزها به قول خودش صفا مي كند. مجموعه آثارش با حذف سه شعر مجوز چاپ گرفته و بعد هم كار تحقيقي درباره سير رباعيات در ايران را در دست دارد. در سبك رباعي خيام و مولوي را شاخص مي داند و معقتد است كه اشتباه چاپي و فهم از رباعيات مولوي مانع از آن شده تا افراد با رباعيات او همچون غزلياتش مانوس شوند.
+درباره مجموعه آثارتان بگوييد؟
بالاخره اجازه چاپ گرفت. هفت ماهي طول كشيد و در آخر هم سه شعر از كتاب حذف شد كه هر سه شعر از مجموعه «باغبان جهنم» است. البته در چاپ قبلي همين كتاب هم شعر كوتاه «دير آمدي موسي» حذف شده بود. كتاب مجموعه آثار حدود 900 صفحه است و به زودي منتشر خواهد شد.


گردش سیب و جبران مافات
شمس لنگرودی

منبع: هفته نامه ی شهروند امروز
گزارشی از اتفاقی بامعنا
شمس لنگرودی

منبع: فصلنامه ی تخصصی شعر گوهران ویژه نامه ی احمدرضا احمدی
احمدرضا احمدی پیشگام شعر دادائیستی در ایران است. او با کتاب «طرح» دادائیستی آغاز کرد و به سوررآلیسم «ایرانی» رسید. هدف دادائیست ها و سوررآلیست های غربی در اوایل قرن بیستم، تخریب زیبایی شناسی عقل مبنا بریا رسیدن به زیبایی غیر منطقی جهان (دست کم جهان معاصر) بود. و این راهی بود که زندگی مدرن در برابرشان قرار داده بود؛ چرا که انسان با ورودِ تاریخ به مدرنیته و گسست از باورهای سنتی و اعتقاد و تمرکز به اصل فردیت و عقل گرایی، به قول نیچه، در وضعیتی معناناپذیر قرار گرفته بود.
سینمای شاعرانه
عکس ها از: مهدی جمشیدیان

استفاده از تمام عکس های این وبلاگ تنها با ذکر نام عکاس مجاز است.
حافظ موسوي:
شمس لنگرودي از ابتداي انتخاب شعر پاي آن ايستاده است
زبان شعر بايد به غايت ساده باشد؛ اما نه سادهلوحانه، سادهاي كه پس پشت آن، كهكشان باشد.
به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، محمد شمس لنگرودي با بيان اين مطلب در نشستي ادبي كه بعدازظهر امروز (13 خردادماه) برگزار شد، گفت: ساده زندگي كردن و ساده حرف زدن مهم است. زبان شعر بايد به غايت ساده باشد. نميگويم در كار خودم، اين موضوع است، اما اعتقادم اين است.
وي دربارهي دليل انتخاب عنوان «ملاح خيابانها» براي مجموعهي شعرش، توضيح داد: دربارهي عنوان اين كتاب، تصوير سورئاليستي در ذهنم بود، ولي اين تصوير سورئاليستي، در هوا نيست، در ذهنم است. براي من در درجهي نخست مانند موسيقي، جذابيت كار اهميت دارد.
محمد شمس لنگرودی در حال سخنرانی درباره یسینمای شاعرانه
28-01-87- خانه سینما

عکس ها از: ابراهیم حیدری
تقویم
برای دوستانم
کاظم فرهادی- محمد علی سجادی
ای فروردین بی شناسنامه
در هیچ هتلی راهت ندادند
برگرد
بر کارتن ها بخواب
آب دهانت را قورت ده.
هی جارو
نشان قدم هامان را جمع کن
و به ما ده
باید که باطله ها را برگردانیم
و گذشته خود را
پس بگیریم.
بلبل های بی کار!
لباس عیدی تان را در آرید
سر کار و زندگی تان برگردید.
سیاه بازی دیگر بس است شاعران!
کلی برف
سر راه رئیس جمهوری مانده است
که باید بروبید.
بروید
بروید و استخرها را
با اشک پر کنید
تابستانی جهنمی در راه است.
چقدر کف زدیم
چقدر در تاریکی سینما گریه کردیم
به تماشای فیلمی
که وارونه نگاه می کردیم.
ما جعبه های مداد رنگی مان را
به دفتر نابینایان هدیه کرده بودیم
و با مداد سیاه
بر بوم سیاه
رنج می کشیدیم.
ما باختیم
به خودمان باختیم.
حالا شلیک کن
شکارچی نو رسیده!
ببین در مسیر درستی نشستیم؟
چقدر کف زدیم
چقدر در تاریکی سینما گریه کردیم.
صورت زندگی!
برگرد
که جای سیلی مان را نبینیم.
بازو بندت را محکم ببند
سوکوار مادرزاد!
ای کلاغ
مادرمُردگان حرفه ئی در راهند.
کشتی های جنگی مان را به چنار پیاده رو بسته بودیم
و ملاحان مان
دو سنجاقک پیر بود
دو کبوتر باز نشسته، دو هواپیمارُبا.
طیاره های جنگی مان را
در اسباب بازی بچه ها پنهان کرده بودیم
و خلبان مان
دو شیرماهی کور بود، دو کاکائی مخمور.
جوهر خودنویس مان را
در چشم ستاره ها می فشاندیم
تا راه خانه ی خود را در تاریکی نیابیم
کافکای عزیز!
چند روزی هم شده
از اداره ی "سامسا" استعلاجی بگیر
میهمانیِ ما را ببیند.
چقدر کف زدیم
چقدر در تاریکی سینما گریه کردیم.
رودکی! ای پدر
از دنیا، نابینا تو همان دیده ئی
که نوه گانت، با چشمان باز.
شاید که بازی ما نقص داشت
کاظم!
محمد!
بیائید و فیلم را از سر نو ببینیم.
زمستان 86
سینمای شاعرانه
سخنرانی در خانه ی سینما
منبع: هفته نامه ی طبرستان سبز شماره ی ۷
موضوع صحبتم سینمای شاعرانه است ولی ناگفته پیداست که من از سینما صحبت نمیکنم. از سینمای شاعرانه هم خیلی حرف نمیزنم. از این صحبت میکنم که شعر، یا درستتر بگویم، مکانیسم شعر چه هست که چیزی به نام شاعرانه به وجود میآید. و بر اساس کالبد شکافی شعر و آشکار کردن مقولة «شاعرانه»، به نظرم نشان میدهم که هر مقولة شاعرانه از جمله سینمای شاعرانه چگونه پدیدهای است. به نظر می رسد که تصور عمومی بر این است که اگر در فیلمی مه زیاد باشد آن فیلم مه آلود شاعرانه است. یا اگر اسب سفیدی در مه آرام رد شود شاعرانه است ولی اگر تند رد شود شاعرانه نیست. می خواهم بگویم که شاعرانگی یک اثر ربطی به اسب و مه و باد ندارد. بلکه شاعرانگی به مکانیسم و مفهوم شعر مربوط است که عرض می کنم. برای رسیدن به هدفم از اینجا شروع میکنم که ما سه نوع متن داریم. متنی که فقط یک مفهوم را به طرف منتقل میکند. در این نوع متن، لغت نقش تعیین کنندهای ندارد و مثلا «من تشنه هستم» یک خبر را منتقل میکند، که نوع انتقال این خبر میتواند به صورت نثر یا نظم باشد. دراین دو نوع متن ما ارتباطی با شعر نداریم.
رفتار تشنگی
گفت وگو با شمس لنگرودی
علیرضا فراهانی
منبع: روزنامه ی کارگزاران
*این گفت وگو با کمی تغییر نسبت به متنی که در روزنامه ی کارگزاران چاپ شده در این جا آورده شده است.
آقای لنگرودی به عنوان اولین سوال میخواهم بپرسم اصالت شعر معاصر در چیست؟
خدمت شما عرض كنم كه ما قدیمها - ما كه عرض میكنم منظورم كسانی است كه مثل هم فكر میكردیم - گمان میبردیم كه واژهها تعریف شده هستند و تعریف مشخصی دارند و بر اساس آن زندگی مان پیش میبردیم. خیلی گذشت تا فهمیدیم معنی لغتها خیلی هم روشن نیست. یعنی كه اصالت خودش یعنی چه. روشن نیست. من میدانم كه یعنی ریشه دار بودن، اصل و نسب داشتن. یك مثال میزنم تا مطلب باز شود بعد میپردازم به اینكه اصالت یعنی چه. خیلی از مردم را میبینیم كه میگویند آدم باید اصالت خودش را حفظ كند...
گفتوگوی «تهران امروز» با شمس لنگرودي، شاعر برجسته معاصر
خستهام از اين زبان مطنطن ليمويي
حسین بهشتی،مهدی فرهنگی
منبع: تهران امروز
به روايت خودش، متولد آبان 1329 در شهر لنگرود است. از اواسط دهه 50 با انتشار مجموعه «رفتار تشنگي» به عرصه شعر پا گذاشت. شمس در دوره اول شاعرياش يعني آن مجموعههايي كه در دهه 60 منتشر كرد، به گفته بسياري از منتقدان، تحتتاثير زبان و لحن شعر شاملو بود اما بعد از 10 سال سكوت با انتشار «نتهايي براي بلبل چوبي» افتراق خود را با دوره اول شاعرياش نشان داد و اين روند در مجموعه «باغبان جهنم» و مجموعه تازه منتشر شده «ملاح خيابانها» نيز ادامه يافته است که در کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسیده است. همچنین به تازگی کتاب مصاحبه او در مجموعه کتاب های تاریخ شفاهی به کوشش هاشم اکبریانی مجوز نشر گرفته و به زودی توسط نشر ثالث وارد بازار کتاب می شود. كارنامه ادبي شمس، تنها به سرايش شعر محدود نبوده و نيست. تحقيق و بررسي ادبي، همواره يكي از دغدغههاي بزرگ شمس لنگرودي در زندگياش بوده است كه ماحصل آن، «تاريخ تحليلي شعر نو» در 4 جلد، «مكتب بازگشت» و تحقيقي در زندگي نيما يوشيج با نام «از جان گذشته به مقصود ميرسد» و چندين اثر تحقيقي و تاليفي ديگر است. از وي، رمانهايي به نام «رژه بر خاك پوك» و «شبي كه مريم گم شد» نيز منتشر شد. شمس لنگرودي اخيرا سفري به اروپا داشته است كه خودش انگيزه و دليل آن را اينگونه بازگو ميكند.
خلاصه بهارى ديگر
بى حضور تو
از راه مىرسد، ...
و آنچه كه زيبا نيست زندگى نيست
روزگار است،
گُل نيلوفر مردابه اين جهانيم
و به نيلوفر بودن خود شادمانيم،
سقفى دارد شادكامى
كف ناكامى ناپديد است.
هر رودخانهاى به درياچه خود فرو مىريزد
به حسرت زنده رود زنده نمىشود رود
نمىشود آب را تا كرد و به رودخانه ديگرى ريخت
به رود بودن خود شادمان مىتوان بود.
بهار، بهار است، و بر سرِ سبز كردن شاخهها نيست
برف، برف است، هواى شكستن شاخههاى درخت را ندارد
برگ را، به تمنا، نمىشود از ريزش باز داشت
با فصلهاى سال همسفر شو،
سقفى دارد بهار
كف يخبندانها ناپديد است.
دستى براى نوازش و
زانوئى براى رسيدن اگر مانده است
با خود مهربان باش،
اگرچه تو نيز دروغى مىگوئى گاهى مثل من
دروغت را چون قندى در دهان گسم آب مىكنم
با خود مهربان باش.
نبودم اگر نبودى،
دروغ تو را
خار تشنه كاكتوسى مىبينم
كه پرندگان مهيبت را دور مىكند
به پرنده كوچك پناه مىدهد،
سقف دارد راستى
كف ناراستى ناپديد است،
اى ماه شقه شقه صبور باش!
چهها كه نديدهئى
چهها كه نخواهى شنيد
ما التيام زخمهاى تو را بر سينه مجروحت باز مىشناسيم
ماه لكه لكه!
مثل حبابى بر دريا بدرخش و
با آسمان خالى خود شادمان باش،
جشنواره آب است زندگى
چراغانى رودها كه به درياها مىرسند
زخم خورده بادها، زورقها، صخرهها
سقفى دارد روشنى
كرانه تاريكى ناپديد است.
انديشه مكن كه بهار است و تو نرگس و سوسن نيستى
به حسرت زنده رود زنده نمىشود رود،
خاكت را زير و رو كن
ريشه و آبى مباد كه نمانده باشد،
سقفى دارد زندگى
كف نيستى ناپديد است،
به رنگ و بوى تو خود شادمان مىتوان بود،
گُل نيلوفر مردابه اين جهانيم
و به نيلوفر بودن خود شادمانيم.
12 اسفند 82
برخی شعر های ملاح خیابان ها در وبلاگ گذاشته می شود.
با چهار كتاب در انتظار مجوز نشر
شمس لنگرودي يكصد شعر تازهاش را گردآوري كرد
منبع: ایسنا
شمس لنگرودي كه چهار كتاب را در انتظار كسب مجوز نشر دارد، از گردآوري مجموعهاي از شعرهاي تازهاش خبر داد.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مجموعه يكصد شعر را در فضاي شعرهاي طنزآميز «باغبان جهنم» و «ملاح خيابانها» شامل ميشود، كه هنوز اسمي ندارد.
شمس لنگرودي با اشاره به اينكه در طنزآميز بودن شعرها دخالتي نداشته است، گفت: همهي ما كمي دن كيشوتيم.
او در عين حال با گله از تأخير در صدور مجوز نشر كتاب و در انتظار بودن چهار عنوان از كتابهايش، گفت، فعلا براي سپردن اين مجموعه به چاپ تصميمي ندارد.
اين شاعر و پژوهشگر اين روزها به نگارش كتابي در بررسي تاريخ رباعي و بهترين رباعيهايي كه در تاريخ ايران سروده شدهاند، مشغول است.
او در اين كتاب بويژه بر روي رباعيهاي خيام، ابوسعيد ابوالخير و مولوي كار ميكند.
از سوي ديگر، زندگينامهي شمس لنگرودي از مجموعهي «تاريخ شفاهي ادبيات معاصر» با سرپرستي محمدهاشم اكبرياني بيش از يك سال است كه از سوي نشر ثالث منتظر مجوز است.
رمان «شكستخوردگان را چه كسي دوست دارد؟» نيز بيش از چهار ماه است كه از سوي انتشارات آهنگ ديگر براي كسب مجوز ارائه شده است.
گزيدهي شعرهاي شمس لنگرودي با انتخاب و مقدمهي آزاده كاظمي و «مجموعهي اشعار» او هم حدود هفت، هشت ماهي است كه از سوي انتشارات نگاه در انتظار دريافت مجوزند.
شمس لنگرودي با انتقاد از اين وضعيت، گفت: مثل اينكه اخيرا كتابهايمان را براي كارمندان مميزي كتاب مينويسيم؛ چون فقط خودشان آنها را ميخوانند و پاسخي نميدهند